گاهی آدم دیگری میشوی، کاملا ساکت میشوی!
گاهی دیگر نمی مانی و با وجود ترس، فقط می روی
گاهی برای مهربان نبودن، قلبت را ذره ذره می جوی!
گاهی به جای دیگری، خودت برای خودت گل می خری!
گاهی خودت را برمی داری و تنها به قعر چاه می بری
گاهی به احساسات و دلتنگی ات سخت سیلی می زنی
گاهی برای سایه ات با اشک، نانی لذیذ و گرم می پزی!
گاهی از زمین و آسمان و دریا، دل میکنی، ناامید میشوی
گاهی خسته میشوی از این که شبیه دیگران نیستی، شاعری
گاهی هیچ یاری نیست و شبیه دریایی بی ساحلی!
گاهی دلت را دیگر نمی برند حتی گنج و حوری و پری!
گاهی فریاد میزنی : آهای دنیا، تو واقعا پوچ و بی وفا و کور و کری...